March 29, 2005

امسال اولین عیدی بود تو عمرم که اصلا عید دیدنی نرفتم...
عیدی اما گرفتم!!
ناصر برام بلیط تئاتر شیر شاه رو گرفته بود. اصلا تجربه ی فوق العاده ای بود. اولش که شروع شد آنچنان مبهوت عظمت کار بودم که تو چشمام اشک جمع شده بود...
هیچ جوری تعریف کردنی نیست، فقط باید حضور داشت و دید.

حیفی انقدر سرعت اینترنت ایران پایینه که نمی تونم پیشنهاد کنم ویدیو کلیپ های تئاتر رو ببینین، اما به هر حال از این سایت قابل دسترسی هستن.

Posted by mandana at 12:45 AM | Comments (0) | TrackBack

March 24, 2005

زمان گذشته، خوشحال و راضی هستم از روند اتفاقات زندگیم و همین می تونه کمک کنه که از یه آدم عوضی حالم کمتر بهم بخوره... اما وقتی یه عوضی خیلی عوضی باشه میزان حال بهم خوردنه هم با گذشتن زمان کم نمی شه. نمی شه بخشید و فراموش کرد؛ فقط می شه فراموش کرد...

Posted by mandana at 02:31 AM | Comments (2) | TrackBack

March 23, 2005

اینجا موضوع کپی رایت خیلی مسئله جدی ای هستش و شرکت ها هم خیلی دقیق رعایت می کننش. من برای کارهای گرافیکی که انجام می دم به بسته ی نرم افزاری ادوب سی اس نیاز دارم و قیمتش نزدیک 1000 دلار هستش! یا مثلا کامپیوتری که برای خونه خریدیم ویندوزش اکس پی ورژن خانگی هستش و خوب من ترجیح می دادم با نسخه ی پروفیشنال کار کنم، اما سی دی ویندوز اکس پی پروفیشنال نزدیک 500 دلار قیمتش هست! و تازه این قیمت ها زمانی خودشون رو بیشتر نشون می دن که با قیمت سخت افزار مقایسه بشن. کامپیوتری که برای خونه خریدیم اتلون 3600 هستش با هارد 80 و رم 512 و دی وی دی رام و اینا و مارکش هم هست اچ پی و با یه مانیتور 17 ال سی دی و بقیه ی مخلفات. قیمتش شد نزدیک 650 یا 700 دلار... یعنی کل ماجرا با اکسس پوینت وایرلس و اینا از قیمت یه سی دی ویندوز یه کم گرونتر شد!!! و تازه هنوز از قیمت یه بسته ی نرم افزاری گرافیک ارزونتره!!
خلاصه که ما تو ایران از این لحاظ ها حالش رو می بردیم و خبر نداشتیم...
در مورد کانال های تلویزیونی و ماهواره هم به همچنین. می رین یه ماهواره می خرین و سالی یه بار هم قفل ها رو می دین باز می کنن و تمام. اینجا اما باید برای هر کانال انتخابی ماهانه پول داد و مبلغش خوب کم هم نیست.
کلا اول که اومدم هی با ایران مقایسه می کردم و فکر می کردم اینجا چقدر گرونه. از لباس و لوازم و آرایش و عطر و سیلک اپیل بگیر تا غذا و اجاره خونه و اینا... حالا اما فکر می کنم اوووه، ایران چقدر ارزونه... البته با درآمد امریکایی نه پول ایرانی!!
خوب دیگه این بود سخنرانی امروز ما در باب اقتصاد ایران و امریکا!!

پی نوشت : بالاخره ناصر وقت کرد و کامنتم رو راه انداخت!

Posted by mandana at 10:08 PM | Comments (2) | TrackBack

March 19, 2005

هر وقت از خونه می رم بیرون یاد پریسا و رامین و اون یکی رامین میفتم ( بهرامی و پروین منظورمه )
آخه خونه ی ما خیلی جای باحالیه. خود مجتمع که خیلی سبز و خرم ِ جدا، از نظر مکانی درست نزدیک بزرگترین مرکز خرید اورنج کانتی هستش و هر وقت حوصله ام سر بره راحت با 5 دقیقه پیاده روی و رد شدن از روی یه پل خوشگل، می رسم به یه مرکز خرید بزرگ که از لباس رو و زیر و ورزشی و شب و لوازم بهداشتی آرایشی داره تا کتاب فروشی و فروشگاه لوازم ریز و درشت خونه و رستوران.
اما به خاطر اینا نیست که یاد بچه ها میفتم.
درست روبروی خونه مون مرکز هنرهای نمایشی هستش و یه کم اونورتر هم یه مجتمع تئاتر. یه شب داشتم پیاده از اونجا رد می شدم، یه سری وایساده بودن و گروه گروه با هم بحث می کردن. قشنگ مدل تئاتر شهر خودمون... با قیافه های یه مقدار متفاوت و حالت های یه کم نمایشی و... مثل تریپ روشنفکری های تئاتر شهر دقیقا... بعد برای اینکه قشنگ جای بچه ها رو خالی کنم، 10 دقیقه اونور تر هم یه سینمای هنری هست که کارهای مستقل رو نمایش می ده و هفته ای یک شب هم نمایش فیلم های قدیمی داره. این هفته ما "صبحانه در تیفانی" رو روی پرده دیدیم.
حسابی جاتون خالی... اگر بودین احتمالا کلی حال می کردین...

Posted by mandana at 01:54 AM | Comments (0) | TrackBack

چهارشنبه سوری رفتیم کنار دریا، کلی ایرانی اومده بودن و آتیش روشن کرده بودن و دیگه تا دیروقت بساط رقص و آواز به راه بود. بیرون محوطه هم چند تا ماشین پلیس ایستاده بودن و آمبولانس که اگر مشکلی پیش اومد زود بر طرف شه. تجربه ی جالبی بود... بیشتر کسانی که حضور داشتن مسن بودن و آوازهایی هم که می خوندن آوازهای قدیمی بود. جوان تر ها انگار زیاد اینجور مراسم رو نمیان چون طبقه ی جوان اینجا اغلب بچه هایی هستن که همینجا بزرگ شدن و خیلی با مراسم سنتی ایران ارتباط برقرار نمی کنن.
خلاصه گفتم که فکر نکنین فقط خودتون چهارشنبه سوری بازی داشتین !!

Posted by mandana at 12:21 AM | Comments (0) | TrackBack

March 18, 2005

خیلی مهربونه ...
نه اینکه چون مهربونه دوستش دارم، نه اینکه چون دوستم داره باهام مهربونه، مهربونی و خوبی و بخشندگی تو عمق روح و جانشه و من محو زیبایی هاش...
نمی دونم چند تا زندگی اومده و رفته، چند بار خوبی و مهر و ایمان و توکل رو تمرین کرده، توی همین زندگیش چندبار خودش رو ساخته و ساخته و از نو ساخته، نمی دونم ...
نمی دونم چه زمانی چه کار خوبی کردم که خدا بهانه پیدا کرده که این همه لطف و مهرش رو بر سرم بریزه، نمی دونم " به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل"...
تنها نعمت خدا رو می پذیرم، سعی می کنم شکرش رو به جا بیارم و خوب زندگی کنم .

Posted by mandana at 04:54 AM | Comments (0) | TrackBack

March 16, 2005

چشمه ی ابتکار و ایده امروز تو من کاملا خشکیده!!
اصلا نمی تونم طرح بزنم...
از الان که دو و نیمه ، سه ساعت دیگه باید همچنان شرکت باشم و بعدش هم چهارشنبه سوری بازی...
خوابم میاد... دلم تخت خوشگل گرم و نرم خودم رو می خواد، تو اتاق خوشگلم که بخاریش هم هنوز روشنه ... ( هنوز بخاری روشنه دیگه حوری؟ )
فکر کنم باید بلند شم برم یه ذره هوا بخورم ...

Posted by mandana at 02:09 AM | Comments (0) | TrackBack

شنبه رفتیم کنار اقیانوس... آبی بزرگ، بزرگنرین آبی زمین...
انقدر متین و آروم و درعین حال پر ابهت بود که وزین و عمیق و پر انرژی بودنش رو می شد خوب حس کرد ...
چون بین کارهام دارم می نویسم خیلی تمرکز ندارم، و آهان تا یادم نرفته مرسی رامین جان بخاطر سی دی کارهای پرایزنر . الان دارم زندگی دوگانه ورونیکا رو گوش می کنم و... اینجا دوباره یادم افتاده که چقدر سینما رو دوست دارم و چقدر از کار سینما لذت می برم. یه کم جا بیفتم می رم دنبالش...
یکشنبه هم رفتیم سینما. دکورش خیلی جالب بود، مثل خونه های عروسکی و اسباب بازی بود... آخرین بار که نو ایران سینما رفتم، با امیر رفته بودیم جشنواره، سالاد فصل، اونم سینما کریستال!!! با این سینمایی که اینجا رفتیم مویی فرق دارن!!! و فیلمش هم خیلی خوب بود... داستان شکل گیری ماجرای پیترپن. یه روایت لطیف که بین واقعیت و خیال در رفت و آمد بود...

ناصر قبلا دیده بود اما به خاطر من دوباره اومد و فکر کنم اونم دوباره لدت برد ...
من بازم بین کارام وقت کنم می نویسم ...

Posted by mandana at 12:46 AM | Comments (0) | TrackBack

الان همکارم داشت از اتاق می رفت بیرون، بهم توضیح داد که سیستم تهویه اینجوری کار می کنه و اگر بخواین درجه رو تغییر بدین اینجوریه... بعد که درجه رو نگاه کرد گفت و الان اتفاقا خیلی هم درجه اش بالاس!! خنده ام گرفته بود، روم نشد بهش بگم من اینجوری تنظیمش کردم !!!
هوا خوبه نسبتا اینجا، یعنی اگر باد نیاد راحت تو روز می شه با یه تی شرت گشت. اما صبح ها و شب ها حسابی خنک می شه، باد هم بیاد که دیگه هیچی ... با این حال خیلی از خانوم ها رو می بینی که راحت با یه تاپ می گردن من اما نمی دونم چرا خیلی سردم می شه. کم کم باید عادت کنم ...

Posted by mandana at 12:08 AM | Comments (0) | TrackBack

March 15, 2005

امروز اولین حقوقم رو اینجا گرفتم !!
برای دو هفته ی اول بیشتر از 6 ماه پابه ی حقوقم توی ایران دریافت کردم ... از یه طرف خوب خوشحالم حسابی ، از یه طرف هم دلم برای حوری و سعیده و امثال این بچه ها ، کسایی که مثل اونوقتای خودم با جون و دل کار می کنن می گیره .
همینجوریه دیگه . هیچوقت هیچ خوشی کامل نیست .
خیلی چیزا باید بنویسم اما انقدر سرم شلوغه که فرصت نمی کنم ، ممکنه تو روزای آینده یه ذره بی نظم و ترتیب بنویسم تا بعد مرتب تر بشم ...

Posted by mandana at 06:58 AM | Comments (0) | TrackBack

March 02, 2005

من باید یه تشکر درست و حسابی از امیر بکنم بخاطر همه ی یادداشت هایی که از دوبی نوشتم و همینطور یادداشت هایی که اینجا دارم توی وبلاگم می گذارم . کامپیوترم اینجا فانت فارسی نداره و من تمام یادداشت هایی که به فارسی می نویسم رو در حقیقت توی کامنت وبلاگ امیر تایپ می کنم !!!

شنبه شب رفتیم کنسرت شجریان ، جای مریم حسابی خالی ...
تازه آخرش که دیگه خیلی جاش خالی ، بعد از تموم شدن کنسرت با همایون اومدن بیرون و دیگه مردم هم هی می رفتن و ماچ و بوسه و اینا ، منم که واسه خودم همچنان رو این نظر هستم که وقتی من کار یکی رو دوست دارم ، هنرش رو دوست دارم ، لزوما معنیش این نیست که صاحب اثر رو هم دوست داشته باشم و اگرم حتی داشته باشم لزومی نداره این احساس رو برم و بهش بگم ... بنابراین با اینکه تو فاصله یه متری اومد وایساد استاد و بعدم همه ( منظورم از همه خانوم هاست !! ) هی بغلش می کردن و ماچش می کردن و اینا و آقایون هم دست می دادن و ابراز احساسات می کردن ، فقط نیگا می کردم !!
خود کنسرت خوب بود اما نه اونجوری که تصور می کردم ... کنسرت موسیقی سنتی رو یه مقدار سنتی تر دوست دارم و اشعار قدما رو ترجیح می دم به شعر نو .
کیهان کلهر به نظرم خیلی خیلی خوب بود گرچه که ظاهرا خیلی به دلیل مسایل نیمچه حاشیه ای طرفدار نداره . شایدم داره ولی به هر حال زیر سایه ی معروفیت شجریان و علیزاده کمتر دیده می شه ...

ناصر خیلی خوشش اومد از کنسرت و البته خوب چیزایی نظرش رو جلب کرده بود که من اصلا بلدشون نیستم و توی اجرا تشخیص نمی دادم . مثلا این که توی یه قطعه ی موسیقی چند بار دستگاه عوض کردن و خوب این کار متداولی نیست و یه چیزی که برای منم که خیلی از عوالم حرفه ای موسیقی سر در نمیارم عجیب بود ، این بود که دستگاه عوض کردن ها بدون تغییر کوک ساز بود ...

خلاصه ما تو این کنسرتی که یه جماعتی من جمله خودم منتظر بودم که ببینم بهش می رسم یا نه ، مقدار معتنابهی ایرانی دیدیم و آی به دلمون ننشستن هیچکدوم !!

بسه دیگه ، باید به کارام برسم ...

Posted by mandana at 04:26 AM | Comments (0) | TrackBack