May 30, 2005

Human Rights

بمب گوگلی برای احقاق حقوق گنجی و زندانیان سیاسی دبگر...
خورشید خانوم توضیح داده در این مورد.
منصور نصیری هم سه تا عکس از مصاحبه ی مطبوعاتی گنجی گذاشته، دلم گرفت، چه شکسته شده این مرد...

Posted by mandana at 11:35 PM | Comments (50) | TrackBack

May 28, 2005

حدس بزنین این عکس ها رو کجا گرفتم.
خیابون فردوسی تهران، بین میدان فردوسی و چهارراه استانبول؟


می تونه یه جواهر فروشی باشه حوالی کریمخان.


این یکی چی؟ یه کتابفروشی تو خیابون 12 فروردین یا هر کدوم از فرعی های روبه رو دانشگاه؟


این آژانس مسافرتی می تونه تو ویلا باشه یا بر انقلاب...

یه عکس دیگه از انقلاب...
اما خوب اینجا لس آنجلس هستش!! خیابان وست وود که محله ایرانی نشین لس آنجلسه... حالا فکر می کنم بهتر متوجه می شین که چرا یه سری از ایرانی ها بعد 2 سال فرنگ بودن فارسی از یاد می کنن!! و مجبورن وقتی میان ایران از هر 10 کلمه 8 تاش رو به انگلیسی بگن...
فارسی پاسداشته شده رو خوب توی این تابلو می بینین!
و خیلی فرقی بین تبلیغات اینوری و اونوری نیست!!

از اون با سلیقه هایی که اونجا فیلم های مهناز افشار رو می پسندن، اینجام داریم!
حتی فقر و فحشا مسعود دهنمکی رو هم اینجا می شه پیدا کرد.
و البته مارمولک رو!

کتاب هایی که اینجا به زبان فارسی چاپ و توزیع می شه مثل جزوه های 20 سال پیش می مونه، در زمینه گرافیک اصولا هر کدوم شاهکاری هستن.

اصولا ایرانی ها بر خلاف اون چه که به نظر میاد که چشم ها و موی تیره دارن، یه ژن پنهان بور و بلوند دارن که یکهو با یه جهش ژنتیکی خودش رو نشون می ده! می گین نه به عکس بالا و عکسی که لینکش در ادامه اومده رو نگاه کنین، اصلا خودتون بیاین خیلی از خانومای ایرانی اینجا رو ببینین تا متوجه بشین چی می گم. ( شهره که البته با این همه جذابیتش مخصوصا به نمایندگی از دخترای شرقی من رو کشته!)

یه آرایشگاه ایرانی

در ضمن یه وقت فکر نکنین اگر از ایران دور شدین اصالتتون رو از دست می دین! می تونین اصالتتون رو به صورت آبگوشت (دیزی) هر یکشنبه بخورین یا به شکل ترکیب شلیته و لباس محلی شمال و سلیقه ی من درآوردی این لس آنجلسی ها بزنین به دیوار. ایران یعنی همین دیگه، غیر از اینه؟
اینم یه یلو پیج وطنی و ملی فور ایرانی هایی که این استیتس لیو می کنن!!


پی نوشت: اول همه ی عکسا رو گذاشته بودم بعد دیدم خیلی سنگین می شه صفحه، یه سری رو فقط لینکشون رو گذاشتم.

Posted by mandana at 12:26 AM | Comments (3) | TrackBack

May 25, 2005

سایت کاندیداهای ریاست جمهوری رو نگاه می کردم، رسیدم به این عکس:

گریه ام گرفت...
کجا بودیم و کجا می خواستیم بریم و کجا رسیدیم...
یعنی اگر الان همت زنده بود و باکری ها و خیلی های دیگه چه احساسی داشتن از دیدن این بلاهایی که بر ملت می ره؟
یاد شیر شاه میفتم توی دوره ی تاریکی که کفتارها قدرت گرفته بودن. کفتارها همیشه بودند و همیشه خواهند بود اما بدترین زمان وقتیه که دیگه هیچ کس هیچ کس هیچ کس در مقابلشون نیست و فاصله شون تا کانون هرم قدرت به صفر میل می کنه...

Posted by mandana at 11:13 PM | Comments (2) | TrackBack

در آستانه تمام شدن ریاست جمهوری خاتمی ، ابراهیم نبوی نوشت:

...
هشت سال گذشت.
ما جنگیدیم برای آنکه آزاد باشیم و انها جنگیدند برای آنکه بمانند.
ما جنگیدیم برای آنکه بگوئیم، آنها جنگیدند برای آنکه نشنوند.
ما جنگیدیم برای آنکه ببینیم، آنها جنگیدند برای آنکه نبینند.
ما جنگیدیم برای اینکه جوانها جوانی کنند، آنها جنگیدند تا مفهوم جوانی را جوانمرگ کنند.
ما جنگیدیم بخاطر آواز، بخاطر ترانه، بخاطر رنگ، بخاطر شعر، بخاطر شادی، آنها جنگیدند بخاطر سکوت، بخاطر مرثیه، بخاطر سیاهی، بخاطر ماتم.
جنگی غریب بود. اولین قربانی اش آزادی، دیگر عشق، و آخر امید...

ما تا آخرین کلمات مان جنگیدیم و آنها تا آخرین مشت شان کوبیدند.

شاید بگویی این جدال کوچک برای چه بود؟ به این همه قربانی می ارزید؟
می گویند انقلاب کردن برای مردمی که فرهنگ ندارند فاجعه است. می گویم مردمی که فرهنگ دارند هرگز انقلاب نمی کنند...

Posted by mandana at 10:50 PM | Comments (0) | TrackBack

انقدر حال و هوام نسبت به زمانی که ایران بودم عوض شده که نمی تونم دیگه با اون سبک و سیاق قبلی پیش برم.
یه زمانی بزرگترین مشکلم تنهایی بود، یه خلا بزرگ و دردناک که انقدر ریشه دار بود فکر می کردم دیگه دیره و هیچ کس و هیچ چیزی نمی تونه پرش کنه. فکر می کردم محکوم به یه زندگی متوسط با یه آدم متوسط توی یه شرایط متوسط هستم و دیگه هیچ وقت چیزی اونقدر ذوق زده یا ملتهبم نمی کنه…
بعد تر وقتی برام هی نامه می داد و نامه می داد و از انتظار جواب خسته نمی شد و از خوندن حرفاش سیر نمی شدم یه هیجان گنگ کم کم از لابلای سردی ها و تاریکی قد کشید و بزرگ شد و بزرگتر شد. عاشق شدیم...
این همه سال خونده بودم تا کیمیای عشق بیابیم و زر شویم اما انگار رمز و رازش رو درک نکرده بودم. همه چیز دگرگون شد، محاسبات ذهنیم به هم ریخت، یه وجه های تازه ای از خودم کشف کردم و یه وجه های تازه ای تو دیگران دیدم. شدم مصداق مرده بدم زنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم... و با همه ی وجودم درک کردم که این دگرگونی اینجوری نیست که تو نشستی توی خونه ات و بعد عاشق می شی و بعد یکهو توی خلسه و وجد یه بعد جدید زندگی رو کشف می کنی! زمان های طولانی فکر کردم و فکر کردم، سعی کردم نشونه ها رو ببینم و زحمت کشیدم و انرژی گذاشتم و زحمت کشید و انرژی گذاشت تا کم کم راه خودش رو نشون داد، تازه فقط برای قدم بعدی و هر قدم دوباره و دوباره... خوبیش اینه که وقتی تو مسیر درست یه اتفاق بیفتی و انرژی کسانی که توی اون راه شریکن در جهت درستی باشه، زمین و زمان و کائنات کمک می کنن که بتونی پیش بری. وگرنه کی فکر می کرد توی این شرایط سیاسی بتونم ویزای کار بگیرم برای امریکا؟!
این همه حرف زدم که بگم الان دغدغه های شخصی و اجتماعیم تغییر کرده و خواه نا خواه فضای اینجا هم عوض خواهد شد...

Posted by mandana at 10:30 PM | Comments (0) | TrackBack

May 07, 2005

هی خدا...
این مشکینی و جنتی و خزعلی و بقیه این عالمان الهی رو کی می بری پیش خودت؟
توی این دنیای خاکی زیاد اذیت شدن، زیاد غصه ی مردم و امام زمان و امام حسین رو خوردن، دیگه وقت بهشت رفتنشونه...

آقای مشکینی خیلی حرفای جالب و جدید و دوستانه ای در باب انتخابات تو نماز جمعه زدن، منم برای اینکه فیض ببرم یه قسمتش رو از اخبار گویا کپی کردم اینجا... شمام بخونین و فیض ببرین :

انتظار من اين است كه به زودي مردم از دودكش محل اجتماع آنان دود سفيد براي همدلي و وحدت مشاهده كنند.
( خوب شد این واتیکان یه رسم و رسوماتی واسه انتخاب پاپ داشت که اینا بتونن هی تو حرفاشون از ضرب المثل های جدید من درآوردی استفاده کنن!! به نظر من که باید به جرم غرب زدگی و تبلیغ مسیجیت و اشاعه ی فرهنگ بیگانه و در نتیجه توهین به اسلام و مقدسات مهدور الدم اعلام بشه این آقا.)
وي افزود: اگر از اختلاف آقايان به آينده كشور ضرري برسد، امام زمان(عج) ناراحت و مردم بي‌عقيده خواهند شد.
آيت‌الله مشكيني پيشرفت‌هاي كشور طي 26 سال گذشته را اعجاب‌انگيز و حيرت‌آور عنوان كرد و گفت: اين‌ها همه به بركت ماه‌هاي محرم و صفر و حسين حسين گفتن شما در اين ماه‌هاست.
(!!!!!!!!!)
وي با تاكيد گفت: براي ابراز وفاداري به انقلاب همه پاي صندوق‌هاي راي برويد. اين انقلاب خواست امام زمان(عج) بود و شمشير برنده‌ي امام زمان(عج) پشت سر انقلاب ما و دست احسان ايشان بالاي سر ملت ماست.

وي در بخشي از سخنان خود خطاب به رييس‌جمهور آمريكا گفت: آقاي بوش اگر هنرداري كاري كن كه در آن كشور پهناور و آن جمعيت انبوه، اهالي يك روستا با ارادت قلبي دسته‌جمعي به استقبالت بيايند. رياست توبه خاطر حكم دادگاه است ولي رياست رهبر ما را 1400 سال پيش امام صادق(ع) امضا كرده است.
(به قول مهران مدیری ماااااااااااااااااااااااا!!!!!)

Posted by mandana at 04:23 AM | Comments (100) | TrackBack

خیلی خوابم میاد، یعنی اصلا از صبح که با کلی زور از رختخواب اومدم بیرون خوابم میومد، کلی هم کار دارم، و همش هم نیاز به تمرکز کامل داره... کی می شه شب شه برم خونه...

Posted by mandana at 01:00 AM | Comments (5) | TrackBack

May 05, 2005

فعلا این عکس ها رو ببینین:

Same-sex Marriage Revolution

Posted by mandana at 03:03 AM | Comments (0) | TrackBack

May 04, 2005

عجب گیری افتاده ام ها!!!
چند وقته یه خانومه اومده شرکت، ازین گنده امریکایی ها که فکر کنم 4 برابر من وزن داره. هم قدش بلنده و هم چاقه، بعد همش هم گرمشه. موقعی که بقیه یه کتی چیزی رو لباس هاشون می پوشن، این خانومه یه لباس نازک حریر و دامن می پوشه و تازه معلومه بازم گرمشه... البته اگر منم این همه چربی اضافی داشتم احتمالا دچار همین احوالات می شدم. حالا اینا به کنار چون به خودش مربوطه، به من چه که 120 کیلو وزنشه!؟ اما مشکل اینجاست که تهویه ی اتاق من و ایشون با هم کار می کنه!!! بعد چون ایشون دایم گرمشونه، من باید با انگشتای یخ کرده بشینم پای کامپیوتر و روزایی هم که صبح دوش می گیرم و با موی خیس میام کلاه بگذارم سرم که سرما نخورم!! تازه این بازم دمایی نیست که خانوم لازم داره تا خنک بشه، ظاهرا آقای مسئول تاسیسات یه مدلی میانگین اونچه که من می خوام و ایشون می خوان تنظیم می کنن.

پی نوشت: خانومه گرچه که باعث شده من دوباره گوشم بگیره بخاطر هوای خنکی که مستقیم می خوره تو سرم، اما خوب لزومی هم نداره از دستش عصبانی باشم، چون به هر حال عمدا که نخواسته من رو اذیت کنه... توی فرهنگ ایرانی به این جور رفتار می گفتیم بی ملاحظگی ولی گمون نمی کنم اینجور چیزا اینجا معنی خاصی داشته باشه.

Posted by mandana at 02:26 AM | Comments (12) | TrackBack