October 31, 2005

خاتمی رو همیشه دوست داشتم و هر چی زمان می گذره احترامم به این مرد بزرگ تاریخ ایران بیشتر می شه.
کسانی که میان و شعار می دن و مغلطه می کنن که خاتمی باید چنان می کردن و چنین می گفت، هیچکدوم درک درستی از واقعیت ایران و مردم ندارن؛ کما اینکه من هم نداشتم. خاتمی رو متهم می کردن که سرعتش کنده و خواسته های مردم و جبهه ی اصلاحات سریع تر از خاتمی حرکت می کنه. اما خاتمی فقط یه طبقه و گروه اجتماعی رو نمی دید و این 17 میلیون نفری رو هم که زمینه برای طرفداری از امثال احمدی نژاد داشتن رو هم می دید.
واقعیت اینه که این 17 میلیون نفر که یک شبه متولد نشدن، در تمام سال های ریاست جمهوری خاتمی هم بودن و بعد از تموم شدن دوره ی احمدی نژاد هم خواهند بود و نمی شه ندیده گرفتشون. خاتمی این هنر رو داشت که اونها رو هم ببینه و ما که چشممون رو به روی این واقعیت -از نظر من تلخ- بزرگ بسته بودیم، به خاتمی اعتراض داشتیم که چرا اینقدر مدارا می کنه ...
بگذریم، همه ی اینها بعد از خوندن این مطلب اومد. واقعا دست مریزاد و دمش گرم.

Posted by mandana at 01:56 AM | Comments (6) | TrackBack

October 26, 2005

یه ضرب المثلی داشتیم که می گفت: "یه دیوونه سنگی رو تو چاه می ندازه، صد تا عاقل نمی تونن درش بیارن!" حالا شده حکایت دولت جدید ما. هر دم از این بار بری می رسد. رییس جمهور میاد می گه امریکا و اسراییل باید از روی زمین محو شن!! همه ی غرب هم در مقابل حرفش جبهه می گیرن و می گن اوه اوه پس ما در مورد سلاح هسته ای حق داریم نگران ایران باشیم. وزارت اطلاعات میاد به نویسنده ها گیر می ده و یه گروه هم میان اسم یه تعدادی رو لیست می کنن که مستحق مرگ هستند! اولبن نفر لیست هم طبق معمول "احمد دولت آبادی"... هیچ جوری نمی تونم توجیه کنم، می گم قاطی کردن لابد! میرزاده ی عشفی یه شعری داشت در مورد کسی که به یه مقامی رسیده بود که در گذشته اصلا تصورش رو هم نمی تونست بکنه :

گرخواب دیده بودی
بر خویش ر..ده بودی

جالبه بعد کاسه های داغتر از آشی هم هستن که این روزا می بینی سرشون رو تو هر سوراخی می کنن و در مورد همه چیز از طرز طهارت گرفته تا تکنولوژی و فمینیسم نظر شرعی می دن! نمونه اش این یادداشت سرکار خانوم در مورد محرم و نامحرم در چت!!!

Posted by mandana at 11:31 PM | Comments (541) | TrackBack

October 15, 2005

چند وقته هر زمان خالی که پیدا می کنم، تو اینترنت دنبال عکس کارتون های قدیمی می گردم. تا حالا هم کلی عکس پیدا کردم مثلا از رامکال و بچه های آلپ و مهاجران و خانواده ی دکتر ارنست و حتی قدیمی تر ها مثل تنسی تاکسیدو و یوگی ...
هر یه عکسی که پیدا کردم کلی حال کردم. حالا سر فرصت مرتبشون می کنم و می گدارمشون که هر کی خواست خاطرات بچگیش رو زنده کنه بره سراغشون.
بزرگترین مشکل تو پیدا کردن عکس ها هم سر اینه که اسم هایی که ما یادمونه اسم های واقعی کارتون ها نیستند و خیلی از اسم ها عوض شده. مثلا کارتون رامکال، اصلش هست "راسکال" و یا مهاجران که اصلا اسم اصلی سریالش هست "لوسیمی" . این وسط چند تا کارتون هم هست که نتونستم پیداشون کنم، یکیش "رابرت، مردی که می خواست بچه بماند " و یه برنامه ای هم می داد اونوقت ها که من خیلی بچه بودم که اولش با این شعر شروع می شد "گردوی دانش - سخت است و محکم - اما نباشد - ما را از آن غم" یا یه همچه چیزی. اگر کسی می دونه اسم این برنامه ها رو برام بنویسه لطفا...
مرسی...

Posted by mandana at 04:42 AM | Comments (8) | TrackBack

مکالمات درون جناحی به جاهای جالبی داره می رسه. نمونه اش این مطلب که در صفحه اول روزنامه شرق 23 مهرماه اومده.
لینک صفحه اول شرق

عماد افروغ كه با خبرگزارى ايلنا سخن گفته در خصوص اظهارات زريبافان عضو شوراى شهر كه عنوان كرده است «اكنون كه باز توفيق خدمت در جوار آقاى احمدى نژاد فراهم شده است، يك عده حسود و آدم بى تقوا كه چشم ديدن فتوحات دولت ما را ندارند، مى خواهند با تيغ قانون سر دولت ما را ببرند.» و اين بخش از اظهارات زريبافان كه «ما تدبيرى انديشيده ايم كه نه تنگه شوراى شهر را رها كنيم و نه معاونت و معاضدت دولت محترم را از دست بدهيم» گفت: اگر اين حرف ها صحت داشته باشد، بسيار متاسف هستم كه اين جملات را توسط كسى كه هم عضو شوراى شهر و هم دولت احمدى نژاد است، مى شنوم. اين جملات به درد انشا مى خورد و مصرف انتخاباتى دارد. بعد از تشكيل يك دولت، دولت بايد به قانون عمل كند و تحت هيچ شرايطى نمى توان قانون را دور زد.رئيس فراكسيون فرهنگى مجلس هفتم در خصوص بخش ديگرى از اظهارات زريبافان كه عنوان كرده است «ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده ايم/ از بدحادثه اينجا به پناه آمده ايم» و اينكه «اساساً شغل و پست در قاموس ما بى معنا است و همه مسئوليت ها در شوراى شهر و دولت به اندازه يك تار موى آقاى دكتر اعتبار و ارزش ندارد» گفت: اين جملات براى تحريك احساسات عمومى خوب است، نه براى اداره يك كشور با تجربه ۲۷ سال. اين حرف ها بيشتر اسباب مضحكه و خنده است و تصور مى كنم باعث خنده خود دوستان هم خواهد شد.بحث ما اين است كه هم شوراى شهر و هم دولت مشاغلى جدى و وقت گير است كه هيچ يك نبايد فداى ديگرى شود. اگر يك نفر ادعاى حضور همزمان در دو شغل وقت گير را دارد و فكر مى كند مى تواند هر يك از مسئوليت ها را به سرمنزل مقصد برساند، مشكل قانونى آن را هم حل كند.افروغ با تاكيد بر اينكه قانون براساس مصالحى شكل گرفته است، گفت: به هيچ وجه نبايد نگاه هاى فردى را جانشين نگاه جمعى و در واقع قانونى كرد. اصل بر نگاه سيستمى و نگاه نظام دار است. اگر ايشان مدعى است كه مى تواند همزمان دو شغل وقت گير و جايگاه حساس را عهده دار باشد، نبايد اين ويژگى فردى را به جمع سرايت داد.افروغ در واكنش به بخش ديگرى از اظهارات زريبافان مبنى بر اينكه «ورشكستگان سياسى كه مى خواهند با چوب قانون چرخ دولت احمد ى نژاد را متوقف كنند، بدانند كه ما اجازه نمى دهيم آنان جايگاهى در ميان دولت و مردم داشته باشند» تصريح كرد: بسيارى از كسانى كه به حضور همزمان اعضاى شوراى شهر در دولت اشكال قانونى مى گيرند، جزء ورشكستگان سياسى نيستند و امروز به عنوان نماينده مجلس و يا دولتمردان دستى در قدرت دارند. اين حرف مى تواند حكايت از حركت به سوى ورشكستگى باشد شايد امروز جزء ورشكستگان سياسى نباشند اما با اين اظهارات به آن سمت حركت مى كنند. اين مواضع و اظهارات جاى دفاع ندارد و قابل توجه نيست. مسعود زريبافان در بخش ديگرى از اظهاراتش عنوان كرده است: «ما نمى گذاريم كه دولت زمين بخورد حتى در صورت لزوم از قوه قضائيه يا شوراى نگهبان مسئول قرض مى كنيم تا كسى نتواند شايعه قحط الرجالى را به زبان آورد.» افروغ در واكنش به اين سخنان گفت: اين اظهارات بى توجهى به بحث اصل تفكيك قوا است. اين اظهارات ضدعقلانى و ضدبشرى است. با اين اظهارات نمى توان كشور را اداره كرد، اگر اين اظهارات صحت داشته باشد آقاى احمدى نژاد بايد نسبت به اين صحبت ها موضع بگيرند، در غير اين صورت بر نقد كابينه احمدى نژاد همين بس كه افراد اينچنينى در كابينه حضور دارند و اين گونه آبرو مى برند. اگر آقاى احمدى نژاد نسبت به اين اظهارات موضع نگيرند، يك تفسير مى تواند اين باشد كه در واقع ايشان به اينگونه مصاحبه ها رضايت داده است. اين قبيل مصاحبه ها زيبنده نظام جمهورى اسلامى نيست. نمى توان يك نظام را بدون تجربه، عقلانيت، مصلحت، قانون و با مصاحبه هاى احساسى و عاطفى و اختلاف برانگيز اداره كرد.

Posted by mandana at 04:38 AM | Comments (1) | TrackBack

October 10, 2005

پریشب با مامانم حرف زدم دیدم صداش خیلی سرحال نیست، بعد از کلی صحبت کردن کاشف به عمل اومد که شرکتی که مامان اینا سرمایه شون رو اونجا گذاشتن و داره ماهیانه بهشون سود پرداخت می کنه و از شرکت های فعال بازار بورس محسوب می شه، به دلیل رکود بورس تهران میزان سود رو به حداقل رسونده و تازه اعلام هم کرده که فعلا اگر وضع بدتر نشه، بهتر نمی شه...
حالا بگذریم از این که مدیر عامل شرکت -خواهر رییس بانک مرکزی در دو دوره ی پیش- با اطلاعاتی که از منابعش جمع آوری می کرد به آنچنان ثروت و سرمایه ای رسیده که اگر بورس تعطیل هم بشه احتمالا ایشون برای ده نسل بعدترشون هم پول کافی کنار گذاشتن، اما واقعا تکلیف خانواده هایی مثل خانواده ی من قراره چی بشه؟

یه خانواده ی متوسط بالا که به یمن انقلاب و جنگ وسیاست های اقتصادی غلط دولت کم کم در طول بیست و چند سال گذشته از متوسط بالا به متوسط تبدیل شده . حالا که پدر خانواده بازنشست شده، در آمد محدود شده به حقوق بازنشستگی -که عمرا کفاف یه زندگی در حد قبل رو نمی ده- و همین اضافه در آمد که از راه سرمایه گذاری توی این شرکت وابسته به بازار بورس به دست میاد و انگار باید دیگه فاتحه اش رو خوند...

واقعا دست دولت جدید درد نکنه...
من به دلایل سیاسی موافق معین و بعد هم رفسنجانی بودم در انتخابات. منش جناح راست رو دوست نداشتم و با اینکه احمدی نژاد رو نمی شناختم اما از روی کار اومدن کسی که شریعتمداری و مصباح یزدی حمایتش می کنن و جنتی و خزعلی مجیزش رو می گن وحشت داشتم... واقعیت اینه که از سخت گیری های شدید داخلی و فشار به مردم و کم شدن و حذف شدن حریم خصوصی در داخل و آبروریزی های بین المللی می ترسیدم اما فکر نمی کردم دولتی که با شعار بهبود وضع معیشت مردم و آوردن پول نفت به سفره ی خانواده ها میاد سرکار، انقدر در مسایل اقتصادی گند بزنه...
تازه اگر این افتضاحی رو هم که سر پرونده ی هسته ای به وجود آوردن نتونن رفع و رجوع کنن - که متاسفانه جز خراب کردن کار دیگه ای انگار ازشون بر نمیاد و نمی شه بهشون امید بست- دیگه معلوم نیست وضع مردم به کجا می خواد برسه...

هی خدا ... تو هم که فقط شاهدی که به اسمت چه کارها که انجام نمی دن و در سکوت فقط نظاره می کنی ...

Posted by mandana at 11:38 PM | Comments (112) | TrackBack

October 03, 2005

امان از این جماعت ایرانی ای که هنوز تو 25 سال پیش موندن و هی دارن در جا می زنن...
امروز بعد از 2 3 روز مریضی با ناصر رفتیم جشن مهرگان. هم اینکه نمی خواستم بیفتم تو خونه و هم دوست داشنم این جماعت ایرانی که دور هم جمع می شن و غرفه می گذارن و موزیک و شو دارن رو ببینم.
یه سری غرفه بود که مربوط به استان های کشور بود مثل خوزستان و کرمان و اصفهان که توش یه مشت عکس بود و احیانا یکی دو جور خوراکی و دو سه تا فرش که بعضی هاش هم ماشینی بودن... یه بخش هم بود که مثلا بخش هنری بود، چند تا فرش داشتن و چند تا تابلو فرش از شاه و فرح!!! و یه مشت نقاشی آبکی... یعنی آدم نمی دونست به حال این جماعت باید گریه کرد یا خندید!
تو کل نمایشگاه چهار تا تابلوی نقاشی خوب هم بود که نقاشش تازه 1 ماه بود از ایران اومده بود و کارش خوب بود، بقیه همه ول معطل بودن...
یه قسمتی هم رقص عربی بود که یه سری رقصنده ی حرفه ای انجام می دادن که کاری ندارم با سلیقه ی من جور نبود اما حرفه ای بود. آقایون ایرانی حاضر در صحنه هم که -البته بلا نسبت یه تعداد کمی شون که مثل ناصر آدم حسابی هستن- خیلی ظاهرا با رقص عربی حال می کردن، مخصوصا که قسمت های معتنابهی از شیکم و سینه و پای خانومای رقاص در معرض دید بودن و خلاصه دیگه ...
اوه اوه یه مردک احمقی هم یه جا برنامه داشت که برای خانواده هایی که توی چای خانه نشسته بودن جوک تعریف می کرد، بعد دیگه حالیش هم نبود که اونجا پر بچه اس و رفته بود تو مایه های جوک های رختخوابی و اینا... نمی دونم کی قراره اینا بفهمن بی حیایی با متمدن شدن و پیشرفت کردن فرق داره.
یه چیزی که من خیلی تو امریکا از دختر های جوون ایرانی دیدم، اینه که بین حرف زدن هاشون اصطلاحات خیلی بی ادبانه و رکیک و چاله میدونی رو با یه ژست روشنفکرانه به کار می برن بعدش هم می گن اوه سارری... و با افتخار حرفشون رو ادامه می دن. رسما فاتحه ی ادب و حیا و شعور حرف زدن جلوی دیگران رو خوردن. و جالبه که حداقل من این رو بین دخترا بیشتر دیدم تا پسرا.

اینجوری شده که معاشرت من الان بیشتر با کسانی هست که از خودم چند سالی بزرگترن. نوع فرهنگ و تربیتشون رو دوست دارم، یعنی با فرهنگ و تربیت اجتماعی من می خونه، به شخصیتشون احترام می گدارم و از هم صحبتی باهاشون لذت می برم. البته خوب جای دوستای خودم رو هم خیلی خالی حس می کنم... خدا وکیلی بچه های ایرانی ِ نسل من که ساکن ایران هستند خیلی باحال تر از اغلب همسن و سال هاشون توی اینجان.
راستی اینو خیلی وقته می خواستم بنویسم، تنها دوستیم (به غیر از سعیده و حوری عزیزم) که در طول شش ماه گذشته واقعا خیلی خیلی با معرفت بوده و مواظب بوده که ارتباطمون حفظ شه محموده. تقریبا همیشه از حال هم خبر داریم و هر چند روز یه بار هم که شده صحبت می کنیم و می دونیم اون یکی داره چی کار می کنه. واقعا ازش ممنونم و فکر می کنم همیشه زمان بهترین محک برای دوستی های آدمه.

Posted by mandana at 08:33 AM | Comments (4) | TrackBack