November 29, 2006

از 3 4 هفته پیش تصمیم گرفته بودیم برای 4 روز تعطیلی ِ روز شکرگزاری بریم سفر. من و ناصر و یکی از دوستامون برنامه ریزی کردیم و به 3 4 تا دیگه از دوستان هم خبر دادیم... یکی از بچه ها که گفت من میام، مگر اینکه یه سفر دیگه برم، که احتمالش خیلی خیلی کمه. یکی دیگه از بچه ها گفت معلوم نیست ولی ظرف 3 4 روز خبر داد که نمی تونه بیاد. یکی دیگه از بچه ها گفت روی من حساب نکنید ولی شاید بیام... علی هم که موقعی که براش پیغام گذاشتیم، کانادا بود.
ناصر گفت بگذار به جای هتل، یه خونه اجاره کنیم، که اونهایی که برنامه شون دیرتر معلوم می شه، بتونن بیان، چون باید حتما از قبل جا رو رزرو می کردیم و برای هتل باید تعداد اتاق ها مشخص می بود... خلاصه ما کلی برنامه ریزی کردیم و خونه پیدا کردیم و قرار شد با هواپیما بریم تا اوکلند و از اونجا ماشین بگیریم و رانندگی کنیم تا تاهو. علت اینم که به اوکلند پرواز کردیم این بود که دو تا از بچه ها که ممکن بود بیان، سن فرانسیسکو بودن.
آقا نشون به اون نشون که هیچکس جز خودمون 3 تا که از اول گفتیم می ریم نیومد... ولی آی خوش گذشت... کلی پیاده روی تو جنگل زیر برف و ولو شدن تو آفتاب و برف بازی، شب ها هم که ناصر ساز می زد و کلی حال می کردیم.

پی نوشت: اگر یکی دو سال پیش می خواستم در مورد این سفر بنویسم، حتما یه جور دیگه می نوشتم. نمی دونم چرا جدیدا خیلی فقط از چیزایی که در سطح می گذره می نویسم و عمیق نمی شم... شاید یه دلیلش اینه که کمتر وقت دارم برای نوشتن، یه دلیل دیگه هم اینه که اینجا جز با 3 4 تا از دوستام، رابطه هام اغلب طوری هستش که از خودم خیلی حرف نمی زنم... نمی دونم...

Posted by mandana at 05:19 AM | Comments (0)

November 18, 2006

یک: فروکال دوم شد! رقیبی که اول شد، یه شرکت خیلی بزرگتر از ماست که کارشون رو از سال 1999 شروع کردن. بازم همین که فاینالیست بودیم و دوم شدیم خودش خیلی خوبه (اینو می گم که غصه ی اول نشدن رو نخورم!!) مرسی از همه ی کسانی که پیگیر بودن و اونهایی که بهمون رای دادن :-)

دو: این وبلاگ نویسی هم عجب دنیایی داره ها! حالا می گم چرا. من معمولا وقتی با کسی آشنا می شم، زمان می بره تا یخم باز بشه... یعنی برای نزدیک شدن به آدم های دیگه، نمی دوم به سمتشون، قدم هام رو آهسته آهسته بر می دارم. اگر هر چی که ذره ذره به کسی نزدیکتر می شم، بهش احساس بهتری داشته باشم، کم کم اعتماد می کنم و کم کم رابطه ام رو بیشتر می کنم باهاش.
دلم نمی خواد تند تند رابطه ام رو زیاد کنم، بدون اینکه خیلی طرف مقابل رو بشناسم، بعد یکهو یه جایی بخوره تو ذوقم و عقب گرد کنم. برای همین هیچوقت تعداد دوستای نزدیکم خیلی زیاد نبوده، اما رابطه ام باهاشون عمیق و با دوام بوده و هست.
حالا ربطش به وبلاگ نویسی چیه؟ دو سه هفته پیش با ناصر و دو تا از دوستای دیگه رفتیم سن دیه گو و علی رو دیدیم، بعد دیگه یه کمی از وبلاگ و دوستای مشترک حرف زدیم... جز ایرج که بیشتر دیدمش و از نزدیک می شناسمش ( و اصولا کارش هم که خیلی درسته و هر کس که می شناسدش قبولش داره) دو سه نفر دیگه از دوستایی که در موردشون رو حرف زدیم رو من فقط شاید 4 یا 5 بار از نزدیک دیدمشون. ارتباط ایمیلی هم که ماشااله من انقدر توش تنبلم که محدود می شه به تبریک سال نو و از این جور چیزا، الان هم که هر کدوم یه گوشه ی دنیا هستیم... اما در مورد هر کدومشون که حرف می زدیم، من می دیدم که واقعا چقدر احساس اعتماد و نزدیکی بهشون دارم و چقدر براشون احترام قایلم و دوستشون دارم! برای منی که رابطه هام دیر شکل می گیره و زمان می بره، این یه جور خرق عادته... و تنها دلیلش هم اینه که من با اینکه توی دنیای واقعی چند بار بیشتر ندیدمشون، و هر بار هم گفتیم و خندیدیم و حرف جدی ای هم یادم نمیاد زده باشیم، توی دنیای وبلاگی خوب می شناسموشون و اصلا چون شخصیت پشت وبلاگه رو دوست داشتم، خواستم تو دنیای واقعی هم ببینمشون.
خلاصه که وبلاگ خیلی شناخت خوبی به آدم می تونه بده...

سه: به مامان می گم که این یکی پروژه ام هم تو کلاس اول شد. مامانم اول یه ذره به به و چه چه می کنه که آره تو باهوشی و همیشه طراحی و نقاشیت خوب بوده و از این حرفا، بعد می گه اگه همش کار تو بهتر از بقیه است، پس لابد اونهام یه ذره خنگن!!

چهار: این فیلم رو اگر ندیدین، حتما ببینین:
http://www.imdb.com/title/tt0399877

پنج: بنوشیم به سلامتی زندگی، که هر وقت فکر می کنی دیگه از جاهای سختش گذشتی و آرامش جلو روته، هر وقت فکر می کنی دیگه به اندازه کافی سختی کشیدی و چیزهایی که باید تو جاهای سخت یادبگیری رو یاد گرفتی و حالا باید نوبت یاد گرفتن به روش های دیگه باشه، همچین می زنه تو حالت، که نمی فهمی چه جوری از کجا خوردی...

Posted by mandana at 12:15 AM | Comments (0)

November 07, 2006

کسی از مانا خبری داره؟
آزاد شد یا هنوز نگهش داشتن؟
نه به اینکه یه مدت همه هر روز راجع به اتفاقات حول و حوش اون کاریکاتور کذایی می نوشتن، نه به حالا که دیگه هر چی می گردم، هیچ کجا هیچ خبری نمی تونم پیدا کنم...
این کاریکاتور توکا نیستانی رو هم ببینید، دل آدم رو فشار می ده...

پی نوشت خیلی خیلی مهم: به فروکال رای دادین؟ سه روز دیگه بیشتر نمونده ها!

Posted by mandana at 02:30 AM | Comments (0)

November 02, 2006

یادتون نره که یه کوچولو برین به این صفحه و به فروکال رای بدین:

سایت مسابقه

اینم سایت فروکال: (برای اینکه رای تون حلال باشه دیگه، بدونین که دارین به چی رای می دین! البته توضیحات بیشتر رو تو یادداشت قبلی نوشتم)
Frucall

برای ما ها خیلی مهمه چون اگر به عنوان بهترین جستجوگر برای خرید کردن در سال 2006، برنده بشیم (الان تا مرحله ی نهایی پیش اومدیم و فقط دو تا رقیب داریم) هم یه عالمه استفاده کننده ی جدید اضافه می شن، هم سرمایه گذارها راحتتر برای ادامه دادن پروژه سرمایه گذاری می کنن.

خلاصه که رای بدین دیگه...

Posted by mandana at 05:20 AM | Comments (0)

November 01, 2006

خانوم جون، آقا جون آب دستتونه بگذارین زمین، یه تک پا تشریف ببرین این سایت:
ClickZ Marketing Excellence Awards 2006
به این فروکال ما رای بدین...

اگر خوب رای بیاریم، فروکال برنده ی جایزه ی بهترین جستجوگر برای خرید کردن، در سال 2006 می شه...

مرسی...

سرویسی که شرکت تحت عنوان فروکال ارائه می ده اینه: فرض کنید که شما رفتین کتاب فروشی، می خواین کتاب یا سی ئی بخرین، یا رفتین لوازم الکتریکی فروشی و می خواین یه دوربین دیجیتال بخرین، یا یه لپ تاپ، یا هر چیز دیگه ای که بارکد داره (مثل لوازم التحریر، عطر و ادکلن و ...) خوب، شما انتخاب کردین که چی می خواین، اما از قیمتش مطمئن نیستید. همیشه هم می دونین که از روی اینترنت با قیمت بهتر می تونین خرید کنین ( اما خوب یکی اینکه حوصله و وقت کلی سرچ کردن روی اینترنت رو ندارین، دوم اینکه خیلی وقت ها یه چیزی رو همونجا تو مغازه می بینین و خوشتون میاد، و دیگه حوصله ندارین حالا مشخصاتش رو یادداشت کنید و بعد برین روی اینترنت بگردین) بهترین کاری که می تونین بکنین اینه:
با موبایلتون زنگ می زنین به شماره ی فروکال، بارکد چیزی که انتخاب کردین رو وارد می کنین و بعد گوش کنین به قیمتش روی اینترنت... بعد یه سری انتخاب دارین، هم می تونین همونجا سر ضرب یه دکمه رو بزنین و بخرینتش، هم می تونین بوکمارکش کنین (بعد زمانی که رفتین روی سایت فروکال و لاگ این کردین، می تونین اون چیزی رو که بوکمارک کردین رو با مشخصات کامل و لینک به جاهایی که با قیمت خوب می تونین بخرینش ، ببینین) یه انتخاب دیگه اینه که روش برای خودتون یه پیغام صوتی بگذارین که بعدا بتونین گوش کنید و ... کلی کار می شه کرد با فروکال. مثلا آدم رفته مهمونی و یه سی دی موسیقی خوب می بینه، دیگه مجبور نیست بعدا بره تو مغازه یا اینترنت دنبالش بگرده، یه راست می تونه زنگ بزنه به فروکال... یا مثلا سر کلاس استاد یه کتابی رو معرفی می کنه، به جای اینکه همه ی مشخصات رو یادداشت کنین که بعد برین کتابه رو پیداش کنین، زنگ می زنین فروکال و بارکد رو وارد می کنین...

این توضیحات رو دادم، که اگر رفتین رای بدین به فروکال، حلال باشه!!

Posted by mandana at 02:36 AM | Comments (0)