March 29, 2010

نقاشی جدید شروع کردم!

Posted by mandana at 11:29 PM | Comments (0)

هر روز با ترس و لرز صفحه ی بی بی سی رو باز می کنم، هیچوقت نمی دونی الان خبر دستگیر کردن کیا رو می بینی یا اعدام اون یکیا... هیچوقت نمی دونی آقای هاله ی نور دوباره چه گندی بالا آورده یا مجلس پاچه خوار دوباره چه خوابی واسه بازنشسته هایی مثل بابات دیده... احتمال دیدن خبر سقوط هواپیما و تصادف قطار هم که ماشاالله زیاده.
جدیدا ترس حمله ی اسراییل هم اضافه شده... نمی دونم من خیالات برم داشته یا واقعا حرفایی که حکومتی ها می زنن در راستای اینه که اسراییل رو مجبور کنن که ایران رو بزنه...

Posted by mandana at 10:59 PM | Comments (0)

March 19, 2010

دارم به آخرین نوشته نگاه می کنم، نزدیک 3 ماه ازش گذشته...
تو این فاصله 35 ساله هم شدم.
دو سه روز پیش برای یه پروژه ای داشتم یادداشت های وبلاگم رو مرور می کردم، بعد خودم از بعضی از نوشته های خودم خیلی خوشم اومد! احساس می کنم دیگه به اون قشنگی نمی تونم بنویسم... نمی دونم چرا هر چی زمان گذشته نوشته هام هی در مورد دنیای بیرون و سیاست و غربت و خلاصه از این خزعبلات شده.
فکر کنم بهترین راه برای نگفتن حرف های اصلی و پنهان کردن چیزهایی که اون پس پشت دل آدم جا داره، همین باشه که از چیزای کم اهمیت یا عمومی حرف بزنه.

Posted by mandana at 10:15 AM | Comments (0)