April 28, 2010

این نوشته رو می نویسم که یه وقت لال از دنیا نرم.

شادی صدر مقاله ای نوشته بود به مناسبت روز "ممه لرزه" و به قول خودش خواسته که یه سوزن به خودمون بزنیم در مقابل جوالدوزی که داریم به امام جمعه ی تهران می زنیم. ایده ایده ی خوبیه، اما شاید تاریخ مصرف این نوشته گذشته باشه...
منم یادمه که تو دوره ی دبیرستان که مجبور بودم یه راه طولانی رو پیاده برم تا مدرسه عذاب می کشیدم وقتی کسی دنبالم میفتاد و چرت و پرت می گفت. بعد که دانشگاه می رفتم هر روز که از این میدون انقلاب رد می شدم همش باید مواظب بودم که این یکی بهم نماله و اون یکی که داره صاف میاد تو سینه ام رو یه دونه بزنم تخت سینه اش که وایسه.
اما واقعیت اینه که الان خیلی چیزا عوض شده... سه سال پیش بعد از دو سال برگشتم ایران و این تغییر برام محسوس بود، سال بعدترش که ایران اومدم مهمترین تغییری که تو جامعه دیدم این بود که متلک گفتن تو فرهنگ مردم شده یه چیز جوادی! خیلی خیلی کم شده و آدم ها خیلی محترم تر و متشخص تر شدن. سری آخری که ایران بودم درست زمان انتخابات ریاست جمهوری بود. تمام روزهای طولانی ای که برای کمپین می رفتیم بیرون و بعد که برای اعتراض راهپیمایی می کردیم، بین اون همه آدم و شلوغی، حتی یک بار یه رفتار نا به جا ندیدم و گله ای هم از دوستان دیگه مبنی بر این موضوع نشنیدم.
وقتی مجید توکلی رو گرفتن، این همه مرد روسری سر کردن و تابوی شبیه زن ها شدن رو شکستن... من همونقدر که به همه ی زن هایی که اومدن تو خیابون و نترسیدن و پای حقشون و رای شون وایسادن افتخار می کنم، همونقدر هم به همه ی مردهایی که روسری سر کردن افتخار می کنم. همونقدر که به زن هایی مثل شادی صدر و زنان کمپین یک میلیون امضا افتخار می کنم، به مردانی هم که به این کمپین کمک کردن افتخار می کنم...
حرف من این نیست که چرا شادی صدر این مقاله رو با این لحن نوشته، تمام روزنامه نگاران مورد علاقه ی من مقالات خوب دارن، مقالات متوسط دارن و مقالات ضعیف دارن. این مقاله ی بخصوص برای من میفته تو دسته ی مقالات ضعیف. استدلال نویسنده قوی نیست و شاید در مورد جامعه ی 5 سال پیش بیشتر صدق می کرد، تا جامعه ی امروز ایران. جایی که من باهاش مشکل دارم اینه که بعدش چرا یکی یکی زن ها شروع کردن به موضوع گیری و دفاع از مقاله.
شادی صدر یه آدم حرفه ای هستش و نیاز به وکیل مدافع نداره، خودش وکیله، وکیل خوبی هم هست. چرا وقتی یه زن مقاله ای می نویسه که بهش اعتراض می شه، یه تعدادی پیدا می شن که می خوان به طور صنفی از نویسنده ی زن دفاع کنن؟ به نظر من توی این پریدن وسط و دفاع کردنه یه فرض نهفته وجود داره... اینکه طرف به دفاع نیاز داره، توی این دفاع کردنه یه جور ضعیف انگاشتن نویسنده وجود داره. یه نفر نوشته بود که خوشحالم شادی صدر این کامنت ها رو دیده عقب نکشیده و معذرت خواهی نکرده... من نمی فهمم دقیقا کجای این موضوع جای خوشحالی داره، اگر این تعمیم دادن کار اشتباهیه، که به نظر من هست، چرا باید خوشحال باشیم که معذرت خواهی نه، اما یک پی نوشت اضافه نشه به مقاله؟ دقیقا مثل حرف های احمدی نژاد می مونه که می گه آحاد ملت ایران نشون دادن که این دولت رو دوست دارن، نه آماری، نه دلیلی، همینجوری می گیم اکثرت مردم دولت رو می خوان، حکومت اسلامی رو می خوان، یا همه ی مردا تو پروسه ی مرد شدنشون متلک گفتنه، یا خیلی آدم حسابی باشن به زن ها شون و مادر هاشون می گن خودتون رو بپوشونین که ارشاد بهمون گیر نده! حتی اگر نیمی از آدم هایی هم که دیدیم اینجوری رفتار کردن نمی شه این موضوع رو به کل مردان ایرانی تعمیم داد.
خیلی ها از تجربه های بدشون نوشتن و اینکه مردا نمی فهمن که اون فضای مردسالار متلک و مالیدن چقدر دردناک بوده... واقعا دردناکه، توی این حرفی نیست، اما یه چیزی رو یادمون نره توی اون جامعه همه مون درد کشیدیم، مردها هم. چقدر از ما خانوم های خوب و روشنفکر و درست و حسابی وقتی یه مردی که به نظرمون به هر دلیلی در شان ما نبوده بهمون خیلی مودبانه هم ابراز علاقه کرده، تحقیر آمیز باهاش رفتار کردیم؟ نمی خوام وارد جزییات بشم ولی این در شان بودنه از جوری که طرف لباس می پوشه و لهجه اش و شهرستانی بودن یا نبودنش شروع میشه به ثروت خانوادگی و محل زندگی و ماشین طرف می رسه... آره خود ما، خیلی از خود ما خانوما مردا رو اینجوری دسته بندی کردیم. درد تحقیر شدن توی خیابون بده، درد تحقیر کردن توی دانشگاه هم برای طرف مقابل بده.
یادمون نره که همه ی ما محصول یه جامعه ی بیماریم که باید کم کم بهبود پیدا کنه... با یارکشی کردن و جدا کردن خودمون از بقیه و مردا از زن ها و این چیزا مشکلاتمون حل نمی شه. با روضه خونی و عزاداری و خود قربانی دیدن هم به همچنین...


لینک ها:

مقاله ی شادی صدر:
http://www.mardomak.org/news/Shadi_Sadr_On_Boobquake/P25/
حامد قدوسی:
http://chaay.ghoddusi.com/2010/04/post_1145.html
خورشید خانوم (آیدا یا صنم؟)
http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/3d9ce8172db5280e
پیاده رو:
http://piaderou.com/?p=227&utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+piaderou+%28%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87+%D8%B1%D9%88%29

Posted by mandana at 10:42 PM | Comments (0)

April 16, 2010

استادم که هنرمند مورد علاقه ام هست یکی از کارهاش رو که خیلی دوست داشتم بهم هدیه داد! عکس کارش رو دیده بودم و خیلی دوست داشتم و اونم قرار بود بیاره که از نزدیک اصل کار رو ببینم، بعد گفت این هدیه ات... خیییییلی چسبید. از دیروز اصلا نیشم جمع نمی شه :-))))

Posted by mandana at 01:33 AM | Comments (0)