February 04, 2011

یازده روزه که مصر شلوغه، مردمی که از سی سال حکومت حسنی مبارک خسته شدن اومدن به خیابون ها. جای اصلی ای که در قاهره دور هم جمع می شن میدان تحریر هستش... برای اولین بار در عمرم از تلفظ یک کلمه با لهجه ی عربی دارم لذت می برم، تحریر رو که ما تو فارسی با معنای نوشتن به کار می بریم ولی هم ریشه ی حر و حریت با معنای آزادی هست رو دوست دارم مثل خود مصری ها با لهجه ی عربی تلفظ کنم.

ماجرای همه ی انقلاب ها و اعتراض های مردمی در زمانه ی فیس بوک و تویتر مثل هم هستش...

جوون های تحصیلکرده چشمشون باز می شه به روی دنیایی که بقیه دارن توش زندگی می کنن ولی برای خودشون قابل دسترس نیست. می بینن که زندگی چه جوری می تونه باشه و چه حق و حقوقی می تونن داشته باشن. بعد تازه انگار درک می کنن که پاشون تو چه لجنی گیر کرده در حالی که می شه دوید و دوید... (نمی خوام بگم که ماهایی که تو جهان اول زندگی می کنیم شرایطمون ایده آله، یا آزادی واقعی داریم، اما یه حداقل حقوق انسانی رو داریم که توی جوامع توتالیتر وجود نداره.)

بعد گروه روشنفکر با دوستا و دور و بری هاشون حرف می زنن و ارتباط دارن و سطح توقع عمومی می ره بالاتر... نسل مسن تر انگار عادت کرده به زد و بندها و تحقیرها، انگار دیگه کرخت شدت، بعدم فکر می کنن همین که امنیت نسبی برای خود و خونواده شون هست کافیه، نمی خوان بچه هاشون قربانی بشن. اما نسل جوونتر انگاری که پاش اونقدر هم گیر نیست و وابستگی هاش کمتره و آرزوهاش بزرگتر. فشار از یه حدی که می گذره میان تو خیابون. اما بدون پیشرو، رهبر، یا هر چیز دیگه که اسمش رو بگذاریم.

دیکتاتور ها همیشه حواسشون هست که سر هر کسی رو که امکان داره روزی سر بلند کنه بزنن، برای همینه که مخالفین رهبر ندارن، هر کسی که می تونسته قابلیت رهبر شدن داشته باشه یا تو زندان ها هست، یا کشته شده...

توتالیترها همه مثل هم هستن، مذهبی و غیرمذهبی و نظامی و کمونیست نداره... همچین غرق پول جمع کردن و مست قدرت هستن که نمی بینن و نمی فهمن که داره دورانشون سرمیاد و این دفعه این توبمیری از اون تو بمیری ها نیست... اول یه کمی شل می دن، بعد سفت می گیرن، بعد شروع می کنن به تهدید زبانی و عواملشون هم همزمان شروع می کنن به حمله به مخالفین روشنفکر صلح طلب...

بعد از تلویزیون دولتی یه مشت مزدور و احمق رو نشون می دن که می گن عاشق دیکتاتور هستن و زندگیشون خلاصه می شه در همه ی چیزهایی که دیکتاتور بهشون داده... بعد هم یه سری دیگه میان و می گن که مخالفین دیکتاتور عوامل بیگانه هستند. یه سری دیگه میان و تهدید می کنن که نمی تونن تحمل کنن که یه مشت خارجی براشون تصمیم بگیرن و بعد قلع و قمع مخالفین و گرفتن ها و زندانی کردن ها وارد مرحله ی جدیدی می شه...

تو این مرحله دیکتاتور با تهدید و تطمیع می خواد که سرجاش باقی بمونه... این مرحله خطرناکترین مرحله است. اگر مخالفین کوتاه بیان، بعد مرحله ی شکار شروع می شه! دیکتاتوری که خودش رو به موش مردگی زده و گفته که در همه ی سال ها فقط خواسته که خدمت کنه و احتمالا اشکی رو هم از گوشه ی چشمش پاک کرده، حالا نیروهای امنیتی و لباس شخصی هاش رو می فرسته بیرون برای شکار مخالفین... یه سری رو می گیرن چون ازشون خوششون نمیاد، یه سری رو می گیرن چون بقیه ازشون خوششون میاد، یه سری رو می گیرن که همچین حالشون رو جا بیارن که عبرت بگیرن، یه سری رو می گیرن که عبرت بشن برای بقیه... بعد دیگه همه چیز از دست مخالفین خارج می شه، دیگه حتی تلویزیون های دنیا هم نشون نمی دن که چه اتفاقایی داره می افته و دیکتاتور دوباره مست قدرت و ثروتش شده و بعد...

این مرحله حتی از مرحله ی شکار هم دردناکتره! دیکتاتور و دار و دسته اش حالا معتاد شدن به شکار، معتاد شدن به خون هایی که می ریزن و دیگه نمی تونن سرعت کم کنن. دیگه کار از عبرت گرفتن و مایه ی عبرت شدن گذشته، دیگه موضوع بر سر قدرت باقی موندن نیست... دیکتاتور شده ضحاک و فقط مغز می خواد و خون می خواد و سر هر ماری که رو شونه اش هست رو بزنی، هفت تا مار دیگه در میاد و اونها هم مغز می خوان و خون می خوان... کار دیگه از شکار مخالفین و مخالفین احتمالی و خانواده و دوستان مخالفین احتمالی و هر کسی که به هر دلیلی سر راه دیکتاتور و دار و دسته اش ممکنه قرار بگیره گدشته. دیکتاتور شکار می کنه چون می تونه! اینجوری می شه که تو سال 2011 در ایران هر هشت ساعت یک نفر اعدام می شه...

تنها راهی که به نظر میاد جلوی رسیدن به سرازیری شکار رو می گیره، اینه که تو مرحله ی تهدید و تطمیع مردم کوتاه نیان. اگر فکر می کنن دارن زندگی خودشون و بقیه رو با برگشتن به خونه هاشون نجات می دن، سخت در اشتباهن... به محض اینکه آدم هایی که تو خیابون هستن کم بشن، مرحله ی شکار شروع می شه و دیگه هیچ چیزی نمی تونه دیکتاتور رو متوقف کنه... شاید یه قدرت خارجی، که اونهم هزینه اش می تونه خیلی خیلی سنگین باشه، چون هیچ قدرت خارجی ای عاشق چشم و ابروی آزادی خواهان نیست...

در مورد مصر به نظر میاد مردم تصمیم گرفتن در خیابون بمونن و کار رو یکسره کنن. شاید صدها نفر کشته بدن، اما اگر الان برگردن به خونه ها، کشته هاشون می شه هزاران هزار نفر...

به امید روزی که دوباره بشه به آزادی و ارزش های انسانی امیدوار بود و به امید پیروزی دموکراسی خواهان مصری...

Posted by mandana at 10:32 PM | Comments (0)