May 16, 2011

عشق در دل ماند و یار از دست رفت!
از دیروز این ترانه داره تو کله ام می چرخه.

Posted by mandana at 08:36 AM | Comments (0)

حال و احوالم بهتره، دوباره خودم رو جمع و جور کردم و زندگی ادامه داره!
پسره بهتره، هنوز مشکلاتی هست، اما خوب بهتره...
مشغول کار کردن روی کارهای چاپ دستیم هستم. هم خودم چاپ می کنم و هم پروژه ی گروهی رو مدیریت می کنم. خیلی دوست دارم پروژه هام رو. کلی چیز یاد گرفتم و تازه الان بعد از دو سال به اون مرحله ای از یاد گرفتن رسیدم که دارم می بینم چقدر چیز برای یادگرفتن پیش رومه!

Posted by mandana at 08:36 AM | Comments (0)

هفته ی گذشته همین موقع بود که اعلام شد که بن لادن کشته شد. انگار 65 سال پیش در همون تاریخ اعلام شده بود که هیتلر خودکشی کرد. پایان بک دوره!
من که انقدر درگیر فکرهای خودم بودم که خیلی فرصتی نداشتم برای فکر کردن به بحث هایی که سر نحوه ی کشته شدن بن لادن مطرح بود. یه سری می گفتن باید دستگیر می کردنش، و بعد محاکمه می شد، یه سری جشن گرفتن، یه سری به اونهایی که جشن می گرفتن اعتراض کردن... من خوشحال نشدم که جشن بگیرم، ناراحت هم نشدم که چرا محاکمه نشد. به نظرم یه جورایی بهتر بود که کل ماجرا در 20 دقیقه تمام شد، چون اگر بن لادن رو دستگیر می کردن، بعد باید منتظر گروگان گیری و انتقام های جورواجور می بودیم که امریکایی ها مجبور شن آزادش کنن. بعدم چون امریکایی ها آزادش نمی کردن، احتمالا یه عالمه آدم بی گناه کشته می شدن. اینجوری حداقل یه آدمکش کشته شد و نه یه تعدادی بی گناه!

Posted by mandana at 08:30 AM | Comments (0)